بیانات حضرت آیت الله هاشمی تبریزی در خصوص حضرت خدیجه کبری (س)

بینات حضرت آیت الله هاشمی تبریزی در خصوص حضرت خدیجه (س)

بیانات حضرت آیت الله هاشمی تبریزی در خصوص خدیجه کبری سلام الله علیها:

حمد صل الله علیه و آله وسلم، جوانی بود از قریش، سالم، شجاع، دلیر، نیرومند، تندرست، امین، صادق، قدر مسلم این بوده، پیشنهاد ازدواج با رسول خدا، از خدیجه بوده است. یک شب در خواب دید خورشید بالایی مکه چرخید کم کم پایین آمد و در خانه او فرود آمد، خواب خود را بر عموی خود « ورقة ابن نوفل»، که از دانایان عرب بود، بیان کرد، او تعبیر نمود که با مرد بزرگی ازدواج خواهی کرد که شهرت او عالمگیر خواهد بود.

ابن هشام در سیره خود می نویسد: خدیجه شخصاً تمایلات خود را ابراز کرد و چنین گفت: عمو زاده ی من بر اثر خویشاوندی که میان من و تو بر قرار است و آن عظمت و عزتی که میان قوم خود، داری و امانت و راستگویی و حسن خلقی که از تو مشهود است، جدّاً مایلم با تو ازدواج کنم. (بنا بر نقل ابن عباس، در آن زمان پیامبر 25و خدیجه 28 سال سن داشت.)

پیامبرفرمود: عموهایم را خبر کنم، با جناب ابوطالب در میان گذاشت. او مجلس باشکوهی از قریش برقرار ساخت. بعد جناب ابوطالب خطبه ای خواند. بعد از حمد و ثناء پروردگار،  برادرزاده خود را چنین معرفی کرد:

« ثُمَّ إِنَ‏ ابْنَ أَخی مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ الله لَا یُوازنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَیْشٍ إِلَّا رَجَّحَ به وَ لَا یُقَاسُ بِأَحَدٍ مِنْهُمْ إِلَّا عَظُمَ عَنْهُ وَ إِنْ کَانَ فِی الْمَالِ مُقَلاًّ فَإِنَّ الْمَالَ رِزْقٌ حَائِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ »

برادرزاده من در بین جوانان قریش نظیر ندارد از همه جوانان بالاتر و بلند مرتبه تر  از نظر مال کم، ولی باید بدانید مال می آید و زائل می شود و دوام ندارد، اما خصال نیکو، پایدار است. بعد ورقة ابن نوفل خطابه ای خواند و گفت:

کسی از قریش نیست که منکر فضل شما باشد از صمیم دل می خواهم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم.

صیغه نکاح جاری گردید با مهریه چهارصد دینار و خدیجه گفت: یا محمد مهرم را درمال خودم قرار دادم. بعد از اجرای عقد پیامبر خواست از خانه خدیجه خارج شود،  خدیجه عرض کرد: خانه من خانه توست و من کنیز تو هستم هر وقت خواستی به سرای خویش در آی.

عایشه نقل می کند: من از اینکه دوران روزگار خدیجه را درک نـکرده بودم، تأسف می خوردم و از عشق و علاقه شدید پیامبر به خدیجه تعجب می کردم چونکه خیلی خیلی از او یاد می کرد. اگر گوسفند می کشت سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی به آنها می فرستاد.

روزی پیامبر از خانه بیرون می رفت به ناگاه، یکدفعه خدیجه را یاد کرد و مقداری از او تعریف نمود که زیاد به نظر من رسید. من نتوانستم تحمل بکنم، گفتم: یا رسول الله :

وی یک پیرزن بیش نبود خدا بهتر از آن را نصیبت کرده است. آثار خشم در جبین پیامبر هویدا شد و فرمود:

ابداً چنین نیست بهتر از او نصیب من نشده است، او هنگامی به من ایمان آورد که سراسر مردم در کفر و شرک به سر می بردند اموال و ثروت خود را در سخت ترین مواقع در اختیار من گذاشت خداوند از او فرزندانی نصیب من کرد که به سایر همسرانم نداد.

پیامبر می فرمود: هر دفعه که جبرئیل نازل می شود، اولین کلامی که از او صـادر  می شود، می گوید: یا رسول الله خداوند متعال به خدیجه سلام رساندند، می فرماید: در أبطح(مکانی بین مکه و منی) نشسته بودم جبرئیل نازل شد بعد از ابلاغ سلام بر خدیجه، گفت: چهل روز به دستور خدا از خدیجه کناره می گیری شب ها نماز و روزها روزه می گیری.

پیام حضرت به وسیله عمار یاسر برای خدیجه ابلاغ شد که من به دستورخدا است و الّا کدورتی از تو ندارم بعد از چهل روز غذای بهشتی آوردند افطار کرد نماز خواند به دستور خداوندکه نماز مستحبی را بگذار پیش خدیجه برو و باید نور فاطمه به رحم خدیجه منتقل شود.

پیامبر می فرمود: خدیجه من وارد خانه شدم شما باکسی سخن می گفتی با که صحبت می کردی؟

عرض کرد:  الْجَنِینُ الَّذِی فِی بَطْنِی یحَدِّثُنِی وَ یؤْنِسُنِی؛ با همین فرزندی که در شکم دارم.

 زن های قریش تنهایش گذاشتند اما به روی خود نیاورد در حالت تنهایی ناگاه متوجه چهار زن بلند قامت شبیه زنان بنی هاشم وارد اطاق شدند، خدیجه ترسید، یکی از آنها گفت: نترس أنا سارة، و هذه آسية بنت مزاحم و هي رفيقتك في الجنة، و هذه مريم بنت عمران، و هذه صفوراء بنت شعيب...

عماد الدین طبری در مناقب، کامل بهایی نقل می کند:

روزی خدیجه خواست در نماز سلام دهد که رکعت سوم بود در حالیکه به فاطمه حامله بود صدایی از رحم خود شنید: قومی یا امّاه فأنک فی الثالثه..

وفات این بانوی با فضیلت جهان اسلام را به همه تسلیت می گویم.

 

                                                                   سید فتاح هاشمی تبریزی 

 

JoomShaper